حرف هایی که هیچند

خرید بک لینک

سلام بر آفریدگار دانا

اوست که مشکل گشاست . بنده سراپا تقصیرم و میدانم که در مقابل او هیچم

ای قاصدک مهربانی و ای رز سیاه من

تویی که روزگاری مهربانیت زبانزد بود و لبخند ملیحت زندگی را به من هدیه میکرد . حالا کجایی؟؟؟

مرگ را میبینم و با مرگ زندگی میکنم و انتظار مرگ از انتظار فرج برایم مهمتر شده ....

باعثش تویی میدانی که ؟

چه شد و چه کردیم ؟

آن موقع های بودنت یادت هست ؟ نبودی . و من میمردم ؟؟؟

حالا که توجه رو از من گرفتی چه ....؟

آیا من زنده ام ؟ آیا من نفس میکشم ؟ به خدا بعد تو قفسه ی سینه ام درد میکند . نفس کشیدن سنگین شده .

دیگر کاری نمانده که نکرده باشم از التماس و زاری و گریه ولی تو مرا با آن همه خاطرات که روزی دلیل مرگم میشوند تنها میگزاری.

اه که چه کردی با من با من عاشق خسته ؟

آهای اقاقیا آهای شقایق ها آهای قاصدک ها مرا پیر خرابات نامیدند . مرا هیچ و تهی فرض کردند .هوار دنیا را بر سر کی بزنم ؟

دیگر شانه ایی برای اشک ریختن نیست دیگر صدایی یا نگاهی قرار نیست آرامم کند . پس زندگی چیست ؟

کاسه بیاورید نه کاسه گمانم را پر نمیکند . تشتی بیاورید میخواهم خون گریه کنم میخواهم گلویم را بدرم و از صد حیف هایی که بینمان گذشت هیچ لرزه ایی نداشته باشم .

آن موقع که مرا پست خواندی یادت هست ؟

آن موقع مرگ را به چشم دیدم با خود گفتم ای زندگی خوبی هایم که نه وظیفه بود نه هیچ چیز دیگر حالا به چشم که نیامده . تازشم از چشم افتاده . چراااااااااااااااااا

دستی که مدام انتظار دستت را میکشید از بازو قطع کردی

مهم نیست که بر سرم چه می آید مهم آن است که تو خوشبخت ترین آدم رو زمین باشی که من آرزویش را دارم .

نگران گل و گلدان نباشم که خدا هست و هر آنچه ببارد یا نبارد خودش تفسیری برای زندگی دارد که خود خود او میداند .

احساس و احساسی...

ما را در سایت احساس و احساسی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 47 تاريخ: دوشنبه 6 اسفند 1397 ساعت: 16:59

صفحه بندی